دعا کردم که بمانی
بیایی کنار پنجره
باران ببارد
و باز شعر مسافر خاموش خود را بشنوی
اما دریغ
که رفتن راز غریب همین زندگی ست
رفتی
پیش از آنکه باران ببارد
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۵/۰۴/۰۱ ساعت 19:17 توسط شیما
|